| car pet |
روزی ابولاشی صدیق دنبال زورگیری خانه به بهانه های شرعی بود و یک اتوبوس مرد لاشی برای خانه گیری داشت و دید در خانه ای خانم ها با ایرج خان و تورج خان حرف می زنند و می گن:ایرج خوان
تورجی؟
تورجم!
بی رج شدم.
ایرج خوان.
تورجی؟
تورجم!
بی رج بی رجم!
پس داد زد و گفت بگیر این فاجره را بگیر این فاسقه را و آمد که درب را بشکند و به اهل خانه تجاوز و سپس زورگیری خانه کند که کاکتوس الحق حسابش را رسید و خانمها را از قربانی اسلام ناب محمدی شدن نجات داد.
استراق سمع خانه امام نقی:
+ ایرج خان = ای رج خوان = (این رج را بخوان)
- تورجم = تو رجم = (تو این رج هستم)
بی رج = یک رج تمام شد.
بی رج بی رج = کار امروز تمتم شد.
ایرج خوان
تورجی؟
تورجم!
بی رج شدم.
ایرج خوان.
تورجی؟
تورجم!
بی رج بی رجم!
معما النقی:
این که خانه قالی باف نیست! پس چرا خانمها ایرج تورج می گن.
گوش ابولاشی های صدیق کر! بهانه شرعی می اورن ها. گوش شرخر کوتاه باد.
خانم ها هم تلفن نمی زدند!
موضوع چه بوده؟
حلالیت طلبیدن برای حل مسئله:
ساحر بعد از جنایت:
من نه کار تحمل میکنم و نه گربه. کار پت چیه؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر