الله بعد از مشتی که از هاشیموتو خورده بود گفت باید مکر کنم و ماکر شوم و نزد اکبر بروم او را گول بزنم تا او مردم را گول بزند تا الان که بساط ضدیت با حکومت اسلامی و ضدیت با دین اسلام داغ است مردم فکر کنند اسلام به راستی مدافع زن و خواستار بی حجابی و زیبایی است و بعد دوباره حسادت و و غم و خشم و محدودیت به جامعه تزریق کنم تا الله و اکبر شوم و همه از ابهتم بترسند و دیکتاتوری جهانی راه انداخته زنان را در چادر (چاه در) نگاهداشته جامعه را حسود و غمگین و خشمگین کنم و ابولاشی صدیق و ساحر بر سر کار آورم تا بساط عر و گوز و اره گوز که همانا امر به معروف و نهی از منکر باشد برپا کنم.
پس با نزد وی نزد اکبر رفت و دید اکبر چندسال است که از دنیا رفته.
پس ارتباط برقی را مختل و قدرت را به افغان و عرب داد و جامعه پر از آزادی تقلبی و خشونت پنهان شد.
ادامه دارد...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر