امام: ای ابولاشی من تو را باغبان کردم چرا زدی گلها را پر پر و از ریشه دراوردی؟
ابولاشی صدیق: مگر نفرمودید گلها از هم دور باشند امنیت است؟ دیدم این گل به اون گل عشقولانه در می کنه. من هم زدم همه را پرپر کردم و از ریشه دراوردم.
امام با خود فکر کرد خوب شد امنیت بیت و حاکمیت خود را به ابولاشی ها نسپردم!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر